یگانه بی همتا((شهید عباس دوران گفت که من را eject نکن ))
صدام حسین که پیش از جنگ و در اجلاس سران عدم تعهد در هاوانا، میزبانی بغداد را گرفته بود، به هر قیمتی اصرار داشت این اجلاس را در سال ۶۱ و در بحبوحه جنگ برگزار کند تا ژست یک صلح طلب را به نمایش بگذارد. او با ترسو خواندن خلبانان ایرانی گفته بود هیچ خلبان ایرانی جرات نزدیک شدن به آسمان بغداد برای برهم زدن اجلاس را ندارد!
شهید دوران در نامه هاى ماموریتی که برایش تعیین شده بود، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته بود نود درصد احتمال برگشت نیست.
با تمام این احوال ۳۱ تیرماه سال ۶۱ سه هواپیما -هواپیماى شماره ۱ شهید دوران و منصور کاظمیان. هواپیماى شماره ۲ محمود اسکندرى و ناصر باقرى و هواپیماى شماره ۳ توانگریان و خسروشاهى- از همدان به پرواز درآمدند تا یکی از مشهورترین عملیات های هوایی دوران جنگ را به نمایش بگذارند.
سردار منصور کاظمیان و ناصر باقری که در این عملیات حضور داشتند روایت و خاطره بمباران پالایشگاه بغداد و شهادت شهید عباس دوران در آن عملیات را نقل کرده اند.
اگر اتفاقی افتاد من را eject نکن
سردار منصور کاظمیان می گوید: پنج و بیست و پنج دقیقه صبح از روى باند پایگاه همدان بلند شدیم. حساب کرده بودیم سوخت مان همین قدر کفاف مىدهد که از همدان برویم بغداد، ماموریت مان را انجام بدهیم و برگردیم. قبل از پرواز، دوران به من گفته بود که «اگر اتفاقى افتاد و خواستى بپرى بیرون، من رو Eject نکن».
می فرمایید زیر زمین پرواز کنم
وقتی به مرز رسیدیم به خاطر اینکه رادارهای عراق ما را نگیرند ارتفاعمان را به ۱۰ تا ۱۵ متری زمین رساندیم و سرعتمان را به خاطر اینکه از برد موشکهای سام-۷ در امان باشیم به ۴۵۰ مایل افزایش دادیم. وقتی از مرز رد شدیم در یک آن دیدم که موشک سام به طرف هواپیمای شماره ۲ پرتاب کردند. به آنها گفتم: «موشک براتون پرتاب کردند، مواظب باشید.» ولی خب خوشبختانه موشک به سرعت هواپیما نرسید و در ۳۰۰ متری هواپیما منفجر شد. بعد از مدتی از دستگاههای داخل هواپیما متوجه شدم رادارهای عراق ما را گرفتند، لذا موضوع را به شهید دوران اطلاع دادم و گفتم: «رادارهای عراق ما را گرفتند.» گفت: «مساله ای نیست.» هواپیمای شماره ۲ هم این موضوع را به ما اخطار کرد که شهید دوران به شوخی خطاب به آنها گفت: «می فرمائید که من برم زیر زمین پرواز کنم»
چاره ای نیست باید ادامه بدهیم
ما به سمت بغداد پرواز کردیم. تقریباً ۱۵ کیلومترى بغداد بودیم که با دیوار آتش و پدافند دشمن روبهرو شدیم و در همین فاصله چند گلوله به هواپیماى ما برخورد کرد. وقتى این گلولهها به هواپیماى ما اصابت کرد عباس به من گفت که چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهراً موتور از کار افتاده است. به عباس گفتم چارهاى نیست و باید به عملیات ادامه دهیم. زیرا در آن شرایط اگر باز میگشتیم دوباره در دیوار آتش دشمن قرار میگرفتیم: بنابراین به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا بود ادامه مسیر دادیم و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود تمام بمبها را روى این پالایشگاه تخلیه کردیم.
هواپیما می سوخت
بعد از تخلیه بمبها به مسیرى ادامه دادیم که دقیقاً به سمت همان هتلى ختم میشد که قرار بود کنفرانس غیرمتعهدها در آنجا برگزار شود. آتش بیامان و شدید دشمن قطع نمیشد. وقتى به پشت سرم نگاه کردم پالایشگاه را دیدم که در آتش میسوخت. در آن لحظه بود که دیدم قسمت دم هواپیما تا وسط کابین از بین رفته و در آتش میسوزد. دیگر حتى فرصت نشد که به عباس این قضیه را بگویم و نمیدانم چطور شد که صندلى من به بیرون پرت شد.
درست نمیدانم اما قبل از اینکه بخواهم به عباس بگویم که قسمت عقب هواپیما از بین رفته صندلى به بیرون پرت شده بود نمیدانم آیا عباس بود که این کار را کرده بود-چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت که من هواپیما را ترک کنم- یا آتشى که در قسمت وسط کابین بود باعث این قضیه شده بود.
برگشتیم، بدون دوران
خلبان ناصر باقری روایت لحظات آخر این عملیات را اینگونه نقل می کند: پدافند سبک عراق هواپیماى ما را که شماره دو بودیم زدند و تنها یک گلوله در کابین خلبان منفجر شد ولى در عین حال هواپیما به حرکت خود ادامه داد و فقط سرنشینان آن که من و اسکندرى بودیم زخمى شدیم. در همین حین از هواپیماى شماره یک که دوران و کاظمیان در آن بودند اطلاع دادند که هواپیما را زدند، اسکندرى به آنها گفت عیب ندارد ما را هم زدهاند پشت سر ما بیایید. دوران در جواب گفت: موتور شماره دو آتش گرفته و ما نمىتوانیم بیاییم. اسکندرى مجدداً گفت: اگر میتوانید بیایید، وگرنه بپرید بیرون. بعد از این گفت وگو دیگر جوابى از آن طرف نیامد و ما بالاخره با وجود آتش سنگین پدافند دشمن برگشتیم و در همدان به زمین نشستیم. بعدها متوجه شدیم که در آن لحظه کاظمیان توسط دوران (Eject) شده و شهید دوران هم هواپیماى نیمه سوخته را به ساختمان هتل محل برگزارى کنفرانس کوبیده است.
در اسارت متوجه شهادت دوران شدم
خلبان کاظمیان می گوید: وقتى به هوش آمدم در وزارت دفاع عراق اسیر شده بودم. بعد از دو ماه یک سرباز عراقى که نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت؛ هواپیماى شما را دیدم که آتش گرفته بود، یک چتر باز شد و بعد از چند ثانیه هواپیما به هتل محل برگزارى کنفرانس غیرمتعهدها برخورد کرد. تازه فهمیدم عباس صندلى خودش را به بیرون پرت نکرده و پس از برخورد هواپیما با ساختمان هتل به شهادت رسیده است.
این اقدام شهادتطلبانه عباس دوران در ناامن ساختن آسمان بغداد، موجب شد تا مکان برگزاری این اجلاس از بغداد به دهلی نو منتقل شود.
بقایای پیکر پاک امیر الاستشهادیون، خلبان عباس دوران بعد از ۲۰ سال در تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۸۱ به کشور بازگشت و در زادگاهش (شیراز) به خاک سپرده شد.
""یگانه بی همتا""