امام فرمودند از سهم ما استفاده كنيد

روزی در ادامه کار، طی نامه‌ای خدمت حضرت امام نوشتم که ما دست به این کار زده‌ایم و اکنون باید مخارج چهار هزار زن را بپردازیم و تقاضای کمک مالی کردم. حضرت امام فرمودند: «اگر از کمک‌های مردمی تأمین نشدید، من به شما اجازه می‌دهم از سهم ما استفاده کنید.» نیز در ادامه کار، آقای گیلانی مبلغ سه میلیون تومان دیگر به ما دادند که در پایان مقدار زیادی اضافه آمده بود. خواستیم مقدار باقی‌مانده را پس بفرستیم که ایشان گفتند: «در امر خیر دیگری به مصرف برسانید».

به دنبال کار ما در تهران، در شهرهای دیگر نیز مراکز فساد و فحشا برچیده شد که بعضاً از ما راهنمایی و خط و مشی می‌گرفتند. مراکز فحشا، علاوه بر معصیت و عواقب وخیم اخروی، آلودگی و بیماری بسیار بدی هم داشت و خیلی از جوانان به مرض‌های مختلف دچار می‌شدند.

من در آن مدت با چهار هزار زن سروکار داشتم. آنها به دفتر اداره می‌آمدند، صحبت کرده، مشکلاتشان را مطرح می‌کردند. من هم به آن‌ها راهنمایی و کمک می‌کردم. خدا شاهد است که در این مدت من همیشه سرم پایین بود و حتی چهره یکی از آنها را ندیدم. اضافه بر آن، برای آن که کارم خالص و مخلص برای پروردگار باشد، در این امر خیر یک ریال دستمزد هم نگرفتم. بچه‌های اداره هم همه پاک و سالم بودند. در برخورد با صاحب خانه‌ها هم دقت کردم تا رضایت کامل حاصل شود و اجازه دادیم تمام وسایل و اثاثیه نو را جمع و جور کنند و با خود ببرند.

گاهی مجله‌ها و رسانه‌‌های جمعی، با زنانی که از آن مراکز فساد رهایی یافته و دنبال زندگی سالمی رفته بودند، مصاحبه می‌کردند. روزی ساعت ده صبح، یکی از آن‌ مصاحبه‌ها از طریق رادیو پخش شد. من خود شنیدم که خبرنگاراز دختر جوانی سوال کرد که «شما قبلاً کجا بودید و چه می‌کردید؟» او گفت: «من اصلاً به قبل و بعد کاری ندارم و هیچ حرفی برای گفتن ندارم. فقط این را می‌خواهم بگویم که یک نفر آمد و مرا نجات داد که او هم پدر من است و هم عمویم، هم برادر و دایی و مادرم، او همه کاره من است. او شیخ حسن انصاریان است.»

دايره مبارزه با منكرات

کار دیگر دایره مبارزه با منکرات، تعطیلی کاباره‌ها بود. بعد از پیروزی انقلاب، برنامه‌های آن مراکز همچنان ادامه داشت و مجالس رقص و آواز و عیش و نوش برپا بود. همه صاحبان کاباره‌ها را احضار کردیم و دستور دادیم آن شغل را ترک کرده، به شغل دیگری روی آورند و به زودی در آن مراکز، کارهای مفید اجتماعی راه‌اندازی شد.

روزی خبر رسید که یک کامیون فیلم مفتضح در لاله‌زار وجود دارد. افرادی را فرستادیم که آنها را کشف و ضبط کردند. با بچه‌های اداره، آتش روشن کردیم و همه فیلم‌ها را سوزاندیم. همچنین کارهای دیگری از این قبیل در طول نه ماه فعالیت در دایره مبارزه با منکرات انجام شد. من از طرف آیت‌الله گیلانی وکالت تام داشتم و مورد اطمینان و اعتماد ایشان بودم. با این وجود، برای انجام هرکاری با ارسال نامه‌ای با ایشان هماهنگی می‌کردم.

پس از چندی روزنامه‌های فرانسوی نوشتند: «در تهران اداره‌ای است به نام دایره مبارزه با منکرات، که شهر را از هرگونه فسادی پاکسازی کرده است؛ به تهران که وارد می‌شوی نه دیگر کاباره‌ای می‌بینی، نه فاحشه‌خانه‌ای و نه مغازه‌های آن‌چنانی.»

افرادی که با من همکاری می‌کردند عبارت بودند از: آقای اصفهانیان، که قبلاً نیز در همین امر فعالیت کرده بود؛ آقای شیخ محمد گلابچی؛ آقای معین شیرازی، که اکنون در یکی از مساجد تهران امام جماعت است؛ حاج حسین عطری‌نژاد؛ حاج محمد ارسین، که عکس او در کتاب‌های ابتدایی بعد از انقلاب بود که داشت مجسمه شاه را با هفت تیر می‌زد، یکی از محافظان آیت‌الله گیلانی و دو برادر به نام تقوی، که بعداً با امضای خود من به دفتر رهبری راه پیدا کردند و هم‌اکنون در آنجا مشغول خدمت هستند.

حاج حسین عطری‌نژاد، رئیس صنف نقاشان ساختمانی تهران بود و علاوه بر آن حدود 40 سال بود که در جلسات مذهبی تهران منبر می‌رفت و برای مردم فقه و مسایل شرعی می‌گفت و از این بابت هیچ پول نمی‌گرفت. من از دوران بچگی با او آشنا بودم.

حاج حسین در دایره مبارزه با منکرات، معاون بود. او که مردی متدین و باوقار و پرحوصله بود، از بیان خوبی برخوردار بود و به قول معروف، زبان چرب و نرمی داشت.

او در این امر نقش بسیار خوبی ایفا کرد. آدرس زنان و دختران مذکور را چه در تهران و چه در شهرستان‌ها به دست می‌آوردیم و به او می‌دادیم. او می‌رفت و خیلی هنرمندانه و با گفتاری محبت‌برانگیز خانواده آنان را راضی و متقاعد می‌کرد تا پذیرای دختر خود شوند.

حاج محمد ارسین نیز انسان پرشوری بود که در این امر کمک بسیاری به ما کرد. او پول زیادی از صنف خودش – فرش فروشی – جمع آوری کرده، برای ما می‌آورد. با کمک آن پول‌ها 40 عدد چرخ خیاطی برای زنانی که در شمیران و در خانه ثابت پاسال اسکان داده بودیم، تهیه کردیم. اسم آن‌جا را «کانون تربیت اسلامی» گذاشته بودیم. آن زنان حدود ده سال در آنجا ماندگان شدند و زندگی سالم و پاکی داشتند.

مکان دایره مبارزه با منکرات، نزدیک خیابان منوچهری بود. با پایان یافتن کارهای عمده پاکسازی، طی نامه‌ای خطاب به آقای قدوسی نوشتم که مایل هستم به سر کارهای خودم – منبر و تألیف – برگردم. او موافقت کرد و پست من به فردی روحانی واگذار شد؛ اما او به دست منافقین ترور شد و پس از چندی دایره به کل تعطیل گردید.

با همه دقتی که در کارها داشتم، پس از چندی که از ماجرا گذشت، در درونم احساس نگرانی پیش آمد که مبادا در آن گیرودارها حق‌الناسی ضایع شده باشد و من فردای قیامت مسئول باشم. برای آیت‌الله گیلانی نامه نوشتم و نگرانی‌ام را اظهار کردم. او در جواب نوشت: «من کل کارهای شما را خدمت حضرت امام عرض کردم و ایشان فرمودند که ثواب کار شما از کلیه دعاهای کمیل و سخنرانی‌هایی که برای مردم داشته‌اید و مردم به واسطه آنها هدایت شده‌اند، بیشتر است. شما در این زمینه هیچ‌گونه نگرانی نداشته باشید.»